شمارهٔ ۱۰۱۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای جگر از تو پر نمک دیده شور بخت هم
چاک شد از تو جیب جان سینه لخت لخت هم
گرچه رسید نخل تو خوش به کمال نیکویی
کی رطبی رسد بما گرفتد از درخت هم
پرتو آفتاب تو سوخت ز تاب یکنظر
کوکب تیره بخت ما اختر نیکبخت هم
آه که باغبان گل از پی یکنظر بمن
کرد هزار نازکی گفت هزار سخت هم
اهلی خسته کی کشد منت تاج و تخت کی
سایه رحمت تواش تاج بسست و تخت هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به شدت درگیر عشق و درد جدایی است و احساس میکند که نه تحمل دوری معشوق را دارد و نه میتواند از او جدا شود. او از دل تنگیاش میگوید و اینکه چطور میخواهد معشوقش را به خود نزدیک کند. در عین حال، از غم و اندوهش هم سخن میگوید و به سختیهایی که در عشق متحمل میشود اشاره میکند. او نمیتواند از عشق دست بکشد، حتی اگر مجبور به تحمل سختیها باشد. به طور کلی، این شعر بیانگر عذابی است که عشق و جدایی میتواند به همراه داشته باشد.