شمارهٔ ۱۰۰۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در سجود آستانت از سفر باز آمدیم
گر بپا رفتیم از کویت بسر باز آمدیم
چو مگس هر چند مارا راندی از خوان وصال
ما اسیران بلا کش بیشتر باز آمدیم
ریختیم از دیده خون تا ره بکویت یافتیم
عاقبت سویت بصد خون جگر باز آمدیم
بس شب هجران سبر کردیم تا صبح وصال
در گلستان تو چون مرغ سحر باز آمدیم
گرچه رفتیم از نظر چون اشک اهلی یک دو روز
با هزاران دردمندی در نظر باز آمدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق است. شاعر از غیرت و آتش درونش سخن میگوید و به شدت به درد خود مبتلاست، اما در عین حال کوششی برای آرامش و پذیرش درد دارد. او خود را مانند گلی توصیف میکند که در آتش عشق میسوزد و نشان میدهد که این درد بر او غلبه دارد. همچنین، عشق و اشتیاق او به معشوق را با تصاویری از شمع و آب دیده توصیف کرده و بر بیقراری و وفاداریاش تأکید میکند. در نهایت، او خود را به دیوانهای تشبیه میکند که بدون آرامش در پی معشوقش در تلاش است.