نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیک نظر که بر آن مه شب وصال کنم

هزار ساله جفای فلک حلال کنم

نظر بهیچ ندارم ز نعمت دو جهان

مگر نظاره آن حسن و آن جمال کنم

خیال وصل تو با آنکه شد محال مرا

مجال و هم نه اندیشه محال کنم

بزیر پای سمند تو گر دهد دستم

بدست خویش سر خویش پایمال کنم

اگر چه عاشق و مستم چنان نیم مجنون

که نسبت تو سیه چشم با غزال کنم

ز من مجو سر و سامان که من نه آن مستم

که زشت و خوب و بد و نیک را خیال کنم

اگر ز بخت تفال گهی کنم اهلی

نظر بمصحف روی خجسته فال کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلدادگی پرداخته است. شاعر از سفر به آستان محبوبش بازگشته و با وجود تمام مشکلات و دوری‌ها، هنوز هم اسیر محبت اوست. او با استعاره‌هایی چون مگس و اشک، نشان می‌دهد که حتی اگر از وصال محبوب طرد شوند، باز هم به آنجا برمی‌گردند و با تمام دردها و رنج‌ها، خوشحال هستند که در کنار محبوب قرار می‌گیرند. در نهایت، شاعر از صبر در طول شب‌های هجران می‌گوید و به بیداری و وصال در گلستان محبوبش اشاره می‌کند.