شمارهٔ ۱۰۰۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با کس سخن مگو که من از غیرت آتشم
آهی مباد کز جگر گرم برکشم
من آن گلم که آتش سوزنده ام تمام
آن به که باد نسازد مشوشم
گر ناله یی کنم نه ز بیدردیم بود
من عاشق صبورم و با درد خود خوشم
چشم تو ساقیم شد و دشمن زرشک سوخت
او می خیال دارد و من زهر میچشم
از آه گرم و سرد نشد دیده روشنم
با آنکه همچو شمع همه شب در آتشم
آلوده دامنم نشماری که در رهت
چون آب دیده پاک دل و صاف و بیغشم
اهلی منم که چون سگ دیوانه روز و شب
سر گشته هر طرف ز پی آن پریوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و درد جدایی و بخت بد اشاره دارد. شاعر از درد بزرگ دل صحبت میکند و چاک خوردن جیبی از دل را به تصویر میکشد. او به زیبایی نخل و میوههایش اشاره میکند ولی میگوید که تو چه فایدهای دارد، وقتی که نمیتوان به آن دسترسی داشت. همچنین، شعله افتاب از یک نگاه سوخته و ستارهی شوم را به یاد میآورد که نشان از بخت بد دارد. شاعر از درد و نازکیهای باغبان صحبت کرده و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچکس نمیتواند از بار تاج و تخت بینصیب بماند.