شمارهٔ ۱۰۰۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سنگ جفا بقصد دل زار خستهام
مفکن که من ز طالع خود دلشکستهام
خونابه گر شدست سرشگم عجب مدار
داغ درون خویش بآن آب شستهام
ای مرغ نامهبر، ز گزند ایمنی که من
تعویذ چشم زخم ببال تو بستهام
من چون روم ز کوی تو کز چشم خونفشان
خونم گرفته دامن و در خون نشستهام
اهلی اگر چه سوختم از داغ عشق او
تا همچو شمع کشته نگردم نرستهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دوستی خود با محبوب اشاره میکند. علیرغم دوری از محبوب، او از محبت و دوستیاش هرگز کاسته نشده است. شاعر به زیبایی محبوب و تأثیری که بر روی او دارد اشاره میکند و از حضور خیالی محبوب در زندگیاش سخن میگوید. او همچنین به این نکته میپردازد که در حالی که از محبوب دور است، احساس نمیکند که از او دور شده است. شاعر در نهایت به قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که عشق او را زنده نگه میدارد و حتی پس از مرگ نیز نور عشق او پابرجا خواهد ماند.