شمارهٔ ۱۰۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
نور دو چشم کز برم بریده رفته است
هیچ نمی رود زدل گرچه زدیده رفته است
پای بدامن کفن زان نکشد شهید عشق
کز سر مستی جهان دست کشیده رفته است
کعبه جان کجا برد بار تعلق خسان
یافته ره در آن حرم هر که جریده رفته است
هرکه ندیده روی او گر همه کام دیده است
عاقبت از جهان چو شد کام ندیده رفته است
از پی آن غزال چین اهلی اگر تو جان دهی
کی بکف آریش دگر کز تو رمیده رفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و جدایی پرداخته و احساساتی عمیق را منتقل میکند. شاعر از فقدان رنج میبرد و بیان میکند که حتی اگر محبوبش از نظر جسدی رفته باشد، عشق و یاد او همیشه در دلش باقیمانده است. او به سرنوشت عاشقانی اشاره میکند که در جستجوی معشوق به سمت کعبه جان میروند و در نهایت، هرکس که نتواند جمال محبوب را ببیند، از دنیا میرود. در پایان، شاعر از یکی دیگر از معشوقها میخواهد که اگر عاشق است، جانش را فدای عشق کند، چرا که معشوق قبلی از او فرار کرده است. این ابیات بیانگر رنج، شیدایی و پوچی در زندگی عاشقان است.