نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

مست می و ساقیم تا نفسی باقی است

با می و ساقی مرا کار بسی باقی است

گر دلم از دست رفت بهر نثار رهت

شکر که بر جان هنوز دست رسی باقی است

خیز و گل عشق چین کز چمن زندگی

تا مژه بر هم زنی خار و خسی باقی است

پیر شدیم از جهان دست زجان شسته ایم

نیست بجز دیدنت گر هوسی باقی است

مرغ نشاطم پرید جز تن زارم نماند

هرکه بپرسد ز من گو نفسی باقی است

نام تو اهلی ز عشق زنده بود تا ابد

بی صفت عشق کی نام کسی باقی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانه‌ای عمیق و دردناک است. شاعر به احساسات خود اشاره می‌کند که حتی در حال مستی و شادمانی، سایه‌ای از غم و فقدان وجود دارد. او بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود مشکلات و از دست دادن‌های زیاد، هنوز عشق و یاد محبوب در دلش زنده است. با اشاره به گذر زمان و پیری، شاعر بیان می‌کند که تنها چیزی که برایش باقی مانده، یاد و دیدن محبوب است و این عشق باعث زنده ماندن او می‌شود. در نهایت، شاعر به نام عشق و اهمیت آن در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون عشق، هیچ چیز ارزشمند نیست.