شمارهٔ ۱۰۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ظَن مبر کز دودِ دل پیشت شکایت میکنم
با تو از بیداد بخت خو حکایت میکنم
من که باشم؟ کآرزو باشد به پابوست مرا
از سگانت التماس این عنایت میکنم
نامت از غیرت نگویم لیک مقصودم تویی
قصهٔ شیرین اگر گاهی روایت میکنم
گرچه قصد جان من دارد سگت با این همه
ترک جان میگیرم و او را حمایت میکنم
کعبهٔ مقصود را اهلی نهان کردن ز خلق
غایت جهل است و من سعیی به غایت میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگیهای خود میگوید و به شخص معشوق خود اشاره میکند که وجودش برای او بهاری و زندگی بخش است. بدون او، هیچ زیبایی و شادی در زندگی نمیبیند. شاعر از رنج و غم خود میگوید و اینکه دیگران به خاطر محبت او با او رقابت میکنند و او نمیداند درد دلش را با که در میان بگذارد. او همچنین احساس میکند که هر چقدر هم که تلاش کند، نمیتواند از عشق و نظاره معشوق خود چشم بپوشد. در نهایت، او به جایگاه معشوق به عنوان پادشاهی از زیباییها اشاره میکند و در عین حال به مصیبتهایی که از طعنه مردم میبیند، اشاره میکند.