نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم

دلم ز دست بخواهد شدن چه چاره کنم

ز دل بتنگ چنانم که خواهمش آرم

ز چاکسینه یرون و هزار پاره کنم

نماند تاب غمم نیست چاره یی زان به

که خویش را دو سه روزی شرابخواره کنم

زبسکه بر در او گشته ام شود شرمم

که دیگر آن در و دیوار را نظاره کنم

بشیشه نسبت قلبم توان ولی نتوان

که نسبت دل سختش بسنگ خاره کنم

میان خار ملامت چو مردم چشمم

نه مردمم اگر از این میان کناره کنم

مگو که ترک کن از عشق و شادزی اهلی

نمی توانم اگر نی هزار باره کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات پنهانی و غم‌هایی که در دلش نهفته است، صحبت می‌کند. او اعتراف می‌کند که هرگز نتوانسته است این احساسات را با کسی در میان بگذارد و به همین دلیل در دل خود رنج می‌کشد. شاعر به امید معشوق خود جانش را در خطر قرار داده، اما از نداشته‌ها و آسیب‌هایی که متحمل شده سخنی به میان نمی‌آورد. او همچنین اشاره می‌کند که اگرچه موفق به بیان برخی از داستان‌ها و تجربیات خود شده، اما نمی‌تواند از حقیقت‌های تلخ و عمیق‌تر بگوید. در نهایت، شاعر به نوعی به کفر در عشق معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات فراتر از عشق معمولی است.