شمارهٔ ۱۰۱۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوختم چندانکه سر زد شعله از پیراهنم
آتش من بین مدار ایدوست دست از دامنم
بنده دلجویی مهر توام کز من ز عشق
گرچه میرنجد نمیخواهد کزو دل برکنم
بد گمان با من مشو کز دفع تهمت پیش غیر
با حریفان دگر لاف محبت میزنم
با وجود عشق پنهان گه گهی بی اختیار
میکشم آهی و خلقی در گمان می افکنم
اهلی از داغ بتان چون کافرم آتش پرست
اینقدر باشد که او در دیر و من در گلخنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و عشق عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر میگوید اگرچه ممکن است آلوده به هوسها باشیم، اما از لحاظ عشق و احساس، ما همچنان وفادار و پاکدامن هستیم. او از درد و زخمهای عشق میگوید و اینکه مرهم دل دیگران شده، در حالی که خود در رنج است. نگاه معشوق برای او چنان با ارزش است که جانش را برای آن میدهد. شاعر به شدت تحت تأثیر جدایی از محبوب قرار دارد و از امید به وصال او زندگی میکند. او به زیباییهای معشوق و تاثیری که در زندگیاش دارد اشاره کرده و از دوری و سختیهایی که عشق برایش به ارمغان آورده، سخن میگوید. در نهایت، شاعر بر لزوم عشق و توجه معشوق تأکید میکند و خود را فارغ از کینه و تنشهای دنیوی میداند.