نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

منم آنکه مست و بیخود ز غم تو لاله رویم

همه عشق و درد و داغم همه شوق و آرزویم

تو بهار عاشقانی بخدا اگر نباشی

نه بهار باغ بینم نه گل و سمن ببویم

مگرت بخواب بینم چو حیات خضر اگر نه

خبر تو از که پرسم اثر تو از که جویم؟

ز محبت تو با من همه خلق چون رقیبند

بکه راز خود گشایم غم خویش با که گویم؟

دل عاشقان بمویی ز امید بسته داری

بوفا که مگسل از من که ضعیفتر ز مویم

همه جان اگر شوم من نگهت هنوز نتوان

مگر آنکه چشم و جان هم ز غبار تن بشویم

تو که پادشاه حسنی بگدا کجا نشینی

بزکوه حسن گای نظری فکن بسویم

زمن آن غزال مشکین نرمد ز طعن مردم

من ازین کرشمه اهلی سگ آن فرشته خویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از عشقش لذت می‌برد و در عین حال از درد و رنجی که به خاطر او متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. او خود را در آتش عشق می‌سوزاند و می‌گوید که فقط با گریه تلخ، دردهایش را تسکین می‌دهد. همچنین، او محبوبش را به زیبایی مانند درخت سرو توصیف کرده و خودش را به عنوان کسی که به او نیازمند است، معرفی می‌کند. به طور کلی، این شعر حاکی از عشق شیرین و تلخ است که شاعر به محبوبش دارد.