شمارهٔ ۱۰۲۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایگل که بوصل تو رسیدن نتوانم
زان خار شدم کز تو بریدن نتوانم
فریاد که از شوق جمال تو هلاکم
وز نازکی خوی تو دیدن نتوانم
از گوشه ابروی توام چشم گشادست
هرچند کمان تو کشیدن نتوانم
ای یوسف مصری به زکاتم نظری کن
چون گوهر وصل تو خریدن نتوانم
پروانه صفت بال و پرم سوختی ایشمع
تا پیش تو گستاخ پریدن نتوانم
بویی بفرست ای چمن حسن تو باری
گر من گلی از باغ تو چیدن نتوانم
زهرم مده و صبر مفرما ز رخ خود
کاین چاشنی تلخ چشیدن نتوانم
اهلی به طپیدن نرهد کس ز کمندش
تسلیم شو چونکه رهیدن نتوانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و درخشش محبوبی اشاره میکند که مانند ماهی جدید در عالم درخشان است. هر روز این زیبایی بیشتر میشود و شاعر احساس میکند که محبوب از درخت طوبی نیز بلندتر و باشکوهتر است. این محبوب نه تنها دل او را با دوری و مشکل نادیدن میآزارد، بلکه حتی بدآموزیها و مشکلات دیگر نیز او را رنج میدهد. شاعر از درد عمیق جدایی و احساس ناامیدی میگوید و میپرسد که آیا ممکن است این سوزش جانش را بگیرد، مانند شمعی که در آتش میسوزد.