شمارهٔ ۱۰۲۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از برون چون مگس آلوده بشهد هوسیم
وز درون با ملک سدره نشین همنفسیم
گرچه در باغ جهان مرغ دل ما ننشست
چاره صبر است و تحمل که اسیر قفسیم
گلبن گلشن قدسیم بر اهل نظر
گرچه در چشم خسان خوار تر از خار و خسیم
نام ما را بشمار سگ او کس نگرفت
هر کجا ذکر سگ یار بود ما چه کسیم
یاری تشنه لبان گر کنی ای خضر کرم
یار ما باش که ما تشنه لب بازپسیم
چند کوشیم چو اهلی ز پی وعده وصل
بخدا تا برسد وعده وصلش نرسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ درد و جدایی عاشقانه است. شاعر با صبر بسیار روزها را سپری کرده، اما وقتی به معشوق نگاه میکند، احساس درد و جراحت در دلش تازه میشود. دل او به خاطر دوری از معشوق، آرامش ندارد و همچنان در تلاش است تا عشقش را درون خود نگه دارد. شاعر با تجسم خود به عنوان مرغی نامهبر که فقط به عشق معشوق فکر میکند، نشان میدهد که برای رسیدن به او بارها از خود گذشت کرده و سفر کرده است. این احساسات، هم ناسیونالیزم و هم اشتیاق عمیق به معشوق را به تصویر میکشند.