شمارهٔ ۱۰۳۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کاش آنزمان که سوخته میشد ستاره ام
میسوخت اول این جگر پاره پاره ام
گاهی که تیغ خشم کشی، در میانه ام
وانگه که بزم عیش کنی بر کناره ام
چندانکه بیش بنگرمت تشنه تر شوم
ز آب حیات سیر نسازد نظاره ام
تا کی خورم چو صورت سنگ از زمانه زخم
من سخت دل نه آدمیم سنگ باره ام
بهر خدا شفاعت یاران مکن قبول
زارم بکش که نیست جز این هیچ چاره ام
ایشمع حسن اینهمه گرمی چه حاجتست
من آن خخسم که منتظر یکشراره ام
جان گر قبول ورنه قبول اختیار ازوست
اهلی درین معامله من هیچکاره ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و درد ناشی از آن است. شاعر احساس غیرت و عواطف شدید خود را نسبت به معشوق ابراز میکند و از ستمها و مصائبی که از طرف معشوق میکشد، سخن میگوید. او به شدت نسبت به عشقش وابسته است و حاضر است در برابر درد و رنج، فدای آن عشق شود. همچنین به تمثیلهایی از حرم و کعبه اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق برایش مقدس و ارزشمند است. شاعر در این شعر به زیبایی و شکوه عشق و چالشهای آن پرداخته است.