شمارهٔ ۱۰۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوست
کم شادیست این که دل من غمین ازوست
آن سرو پاکدامن ازین باغ کم مباد
کاین پاک دیده را نظر پاک بین ازوست
هرگز نکرد گوشه چشم از کرم به ما
مارا اگرچه چشم کرم بیش ازین ازوست
تاخیر کشتن از پی ناکامیم کند
چون داند این که کام دل من همین ازوست
کی مرهمی زلطف نهد بر دل کسی
مهر فلک که بر همه کس زخم کین ازوست
ای دل کجا به خرمن گل نسبتش رواست
خورشید من که خرمن مه خوشه چین ازوست
اهلی بهوش باش که در حقه فلک
زهرست و خلق را طمع انگبین ازوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس شادی و اندوه را همزمان تجربه میکند. او از یک معشوق پاکدامن و خوبچهره سخن میگوید که دلش را شاد کرده، ولی در عین حال غمهای درونی و ناکامیها را نیز احساس میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که این شادی و غم به گونهای در هم تنیده شدهاند و عشق و محبت نیز میتواند دردناک باشد. او در نهایت هشدار میدهد که نباید فریب ظاهر را خورد، زیرا زندگی پر از زخمی است که از محبت و سرنوشت میآید.