نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

غیرت عشق کی هلد، کز ستم تو دم زنم

ورنه بیکدم از غمت هر دو جهان بهم زنم

ای پی داد میزند آتش آه من علم

چند ز آتش ستم بر فلک این علم زنم

جامه دران من از غمت دست خسان بدامنت

بیم بود که جیب جان چاک ازین ستم زنم

چاک جگر رقم زند لاله صفت هلاک من

چند ز زخم ناخنان بر جگر این رقم زنم

درحرم وصال تو کس ندهد رهم چو سگ

من چه سگم که حلقه هم بر در این حرم زنم

کعبه بیک نظر دهد مزد هزار ساله سعی

پس همه عمر میسزد در طلبش قدم زنم

اهلی اگر ز گل بود مرغ کمال زاریش

من نه کمم ازو ولی لاف کمال کم زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وجود جنگ و مشکلات اشاره می‌کند و از حس غریبی بین خود و فرد دیگری صحبت می‌کند. او می‌گوید که دل‌هایشان با هم آشنا هستند اما چرا باید این‌قدر بیگانگی حس کنند. همچنین، شاعر از فقر و مشکلات درونی سخن می‌گوید و ناله‌هایی که درونش دارد را بیان می‌کند. در نهایت، او از طرف مقابل می‌خواهد که به رحمت و دعا توجه کند و به این نکته اشاره می‌کند که ممکن است در شرایط سختی باشند اما در دل دعا دارند.