نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم

حال نگفته از درت بادل ریش میروم

از همه کس چو ذره ام پیش تو آفتاب پس

گر بمنت نظر بود از همه پیش میروم

پیش زبان مدعی چون مگسم چه غم بود

من که بباد نوش تو بر سر نیش میروم

پیش تو آفتاب اگر ذره صفت ز جا روم

مهر تو میکشد مرا من نه بخویش میروم

عشق بتان شد از ازل کیش من ایخدا پرست

عیب چه میکنی مرا کز پی کیش میروم

منکه چو طفل اشک خود زاده کوی دوستم

اهلی از آن درم مکن منع که بیش میروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شدت احساسات و عشق خود را به طرف محبوب بیان می‌کند. او از شدت اشتیاق و حسرتی که از دوری محبوب در دل دارد، ابراز ناراحتی می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در این راه بسوزد، باز هم حاضر است به عشق او بسوزد. شاعر به تلخی گریه‌ها و عواطفی که به خاطر عشقش تجربه می‌کند اشاره می‌کند و از پندها و نصیحت‌ها درباره عشق سخن می‌گوید. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر از عشق بسوزد، این سوزش به خاطر عشقش ارزشمند است.