نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی خمار محنت آن سیمبر کشم

او می خورد بمردم و من دردسر کشم

درد مرا بغیر چه نسبت که مدعی

خار از قدم بر آرد و من از جگر کشم

ظاهر شود خرابی عالم ز سیل اشک

روزی که من گلیم خود از آب برکشم

من مست خود مرادم و ناصح مرا ز می

چندانکه منع بیش کند بیشتر کشم

گر نوشم از سفال سگان تو دردیی

بهتر ز آب خضر که از جام زرکشم

بعد از هزار سال که یکجام دادیم

بختم امان نداد که جام دگر کشم

اهلی بهل که ناوک او در دلم بود

حیف است تیر یار که از دل بدر کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و طنازی معشوق است که به قد و ناز او اشاره می‌کند. شاعر از جذابیت معشوق می‌گوید و اینکه هرچند درد و رنج می‌کشد، محبت و عشق او را نمی‌تواند فراموش کند. در عین حال، شاعر به تسلیم شدن در برابر زیبایی معشوق اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که حتی در برابر ظلم و بی‌اعتنایی او، باز هم دل از عشق او برنمی‌دارد. نهایتاً، در این شعر به عرفان و عبودیت نیز اشاره شده که باید در برابر خداوند و زیبایی‌هایش تسلیم شد.