شمارهٔ ۱۰۴۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
دل از آرزو چه خون شد بدعا چه کام خواهم
همه آرزو و کامم ز خدا کدام خواهم
سر وصلت ای پریوش نبود مرا ولیکن
سر خویش زیر پایت بگه خرام خواهم
هوسم بود که طوبی نگرم ولی نه چندان
که خرام سرو قدت بکنار بام خواهم
اگرم بخلد ساقی تو بهشت رو نباشی
نه جمال حور و غلمان نه می مدام خواهم
همه صاف عیش جویان من خاکسار از تو
همه درد و داغ جویم همه درد جام خواهم
نبری ز ننگ نامم من خسته پس وصالت
بچه آبرو بجویم بچه ننگ و نام خواهم
به در بهشت رضوان چو فرشته ام چه خواند
که بکوی یار اهلی چو سگان مقام خواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق غم و دلتنگی یک عاشق اشاره دارد که از دوری محبوب رنج میبرد. شاعر به یاد میآورد که چگونه در گذشته عاقل و آرام بوده، اما عشق و زیبایی محبوبش او را دیوانه کرده است. او اشاره میکند که حتی در جاهایی که آرامش داشته، غفلت از محبوبش باعث عذابش شده است. شاعر به تضاد میان وضعیت فعلی و گذشتهاش میپردازد و به این نکته میرسد که تلاشهایش برای یافتن محبوب، در واقع بیفایده بوده، و او همچنان در غم و حیرانی باقی مانده است.