نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

منعت از همنفسان چند بصد پند کنم

من که خود دلشده ام منع کسان چند کنم

بیوفایی مکن از دوری من حمل که من

گر کنار از تو کنم بهر زبان بند کنم

جای دوری بود از رشک رقیب تو ولی

چون زیم بیتو و خود را بچه خرسند کنم

بیتو در صبر زیم عمری و باز آنهمه صبر

صرف یکخنده آن لعل شکر خند کنم

طعنه بر شورش مجنون نتوان زد اهلی

من دیوانه چرا عیب خردمند کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از تجربه سخت و دردناک خود به خاطر ملامت‌ها و انتقادها سخن می‌گوید و احساس تنهایی را در میان این مشکلات ابراز می‌کند. او به عجز و ناتوانی خود در برابر زندگی اشاره می‌کند و حالت پریشانی و سردرگمی‌اش را در اثر زیبایی‌های معشوقش توصیف می‌کند. همچنین، از نارضایتی خود از سرنوشت و تقدیرش صحبت می‌کند و در نهایت به پرسشی درباره ایمان و اعتقادش می‌رسد که آیا واقعاً مسلمان است یا تنها مانند بت‌پرستان زندگی می‌کند.