نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دش از داغت زمانی در غم دل بوده ام

سوختم زین غم که یکدم از تو غافل بوده ام

ناصحا مهر پریرویان مرا دیوانه کرد

ورنه من هم روزگاری چون تو عاقل بوده ام

در چمن گر بوده ام در سایه سنبل بخواب

بی سر زلف تو گویا در سلاسل بوده ام

شیخ مسجد بوده ام سر حلقه رندان شدم

هر کجا بودم بیمن دوست مقبل بوده ام

کعبه مقصود را نتوان بکام خویش یافت

ساقیا می ده که من در سعی باطل بوده ام

از نشان کعبه ام اهلی چو مجنون بیخبر

بس کز آن محمل نشین حیران محمل بوده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسی عمیق از عشق و تنهایی اشاره دارد. شاعر درباره وعده‌هایی که در عشق داده شده و در نهایت ناکامی‌اش می‌گوید. او از سوز دل و غم‌هایی که جراحت‌های عشق برایش به دنبال داشته صحبت می‌کند و به نوعی به روحیه‌ی دیوانه‌وار خود اشاره می‌کند. همچنین به چالش‌ها و دردهای ناشی از عشق و ستم‌هایی که از سوی معشوق به او وارد شده، می‌پردازد. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که به طور کلی در دنیای پر درد و رنج غوطه‌ور است و به نوعی به سرنوشت خود راضی نیست.