نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شدم بازیچهٔ طفلان که در هرجا که بنشینم

صد آهوچشم چون مجنون به گرد خویش می‌بینم

شبی خواهم به بزمت آیم آن ساعت که می نوشی

حریفان تو برخیزند و من تا روز بنشینم

نخواهم کس نشیند در رهت کز پا کشد خاری

بهل تا خاک راهت را به مژگان جمله برچینم

به نازم می‌کشی پنهان و گر قصدم کند غیری

نمایی مهربانی‌ها که دشمن میرد از کینم

به نومیدی خوشم اهلی کزین تلخی فرو خوردن

خوش آید دردمندان را حکایت‌های شیرینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق شاعر را نسبت به محبوبش نشان می‌دهد. او به شدت داغدار و سوخته از عشق است و این احساساتش به گونه‌ای است که جانش به مژگان محبوب دوخته شده است. شاعر به تنگی و غمی که در دل دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها چاره‌اش خاموشی است، حتی اگر در دلش غم بسیاری انباشته باشد. او همچنین به عشق و محبتش اشاره می‌کند که در باطنش همچون یک جام پنهان است و از روی ظاهر نمی‌توان به عمق آن پی برد. در پایان، شاعر تشبیه می‌کند که نام محبوبش در دلش جا دارد و مثل طوطی‌ای است که تنها یک کلمه از استادش را یاد گرفته است.