شمارهٔ ۱۰۴۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روز آخر کز جهان با دیده گریان روم
گر نباشد در دلم مهر تو بی ایمان روم
دامن از گلهای خون دل نشویم زان مرا
دامنی پر گل بود روزی کزین بستان روم
بسکه بیحد دود دل در خانه ام فانوس وار
آردم در چرخ و من چون صورت بیجان روم
از لبم کامی ده ای بی رحم و مپسندم که من
چون سکندر نا امید از چشمه حیوان روم
خضر و الیاس اندران سرچشمه آبحیات
معتکف بنشسته چون من بی سر و سامان روم
مینهم پا بر سر هستی و جان در آستین
تا چو اهلی سوی او پاکوبو دست افشان روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و وابستگی است. شاعر به محبوب خود میگوید که جز عشقش، چارهای ندارد و همیشه در پی اوست. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و آرزو دارد که به او نزدیکتر شود، حتی اگر به قیمت رنج و زحمت باشد. شاعر از ناامیدی و حسرتی که در وجودش وجود دارد، سخن میگوید و تمایل دارد از اجتماع دور شود تا بتواند عشقش را تجربه کند. این احساسات نشاندهنده شدت عشق و وابستگی عاطفی شاعر به معشوقش است.