شمارهٔ ۱۰۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارم چاره یی جانا که با لعلت در آمیزم
مگر آن کز سر جان چون خط سبز تو برخیزم
پی نظاره تا باری سر از روزن برون آری
چه در پایت کشم گر هم بدامانت در آویزم
از آن تنگ شکر لعلت نبخشد ذره یی هرگز
اگر خون جگر گریم وگر صد آب رو ریزم
به نومیدی خود سازم نگیرم دامنت درمی
...یزم
از آن نا آشنا آمد مراهم وقت آن اهلی
که صحرا گیرم و مجنون صفت از خلق بگریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از عید عشاق صحبت میکند و میگوید که هر بار نام محبوب را بر زبان آورد، جانش را فدای او میکند. او خود را عاشق و بت پرست میخواند، اما سعی دارد عشقش را از نامحرمان پنهان کند. همچنین به شباهت اسیران عشق و پروانهها میپردازد و از دشواری زندگی بدون روی محبوبش سخن میگوید. در نهایت، شاعر با وجود درد و رنج فراوان، در پی درمان عشق خود است و خود را در میدان عشق میبیند.