شمارهٔ ۱۰۴۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که چون لاله ز داغ تو بر افروخته ام
رخ بر افروخته ام از می و دلسوخته ام
رشته جان مرا سوزن مژگان تو بس
زین سبب چشم و دل از هر دو جهان دوخته ام
غرقه بحر غمم چاره من خاموشیست
گرچه در دل همه خون چون صدف اندوخته ام
باطن از مهر تو چون جام جمم غیب نماست
تا نگویی که همین ظاهری افروخته ام
در دهن نام حبیب است چو طوطی اهلی
که ز استاد همین یکسخن آموخته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و اسیری را بیان میکند و از عدم وجود همنفسی در کنار خود گلایه دارد. او به صفای خاطر اشاره میکند و میگوید که دیگران را به خاطر هوس و تمنای خود نمیبیند. شاعر به سنگ دلی افرادی که حول او هستند اشاره میکند و میگوید که در حال مستی، از هر طرف چیزی نمیبیند. او در میان جمعی از بلبلها تنها و اسیر قفس است و از بیپولی و یاری نداشتن در زمان شادی، فریاد میزند. شاعر در جستجوی وصال معشوق است اما میبیند که هیچکس به خواستههای او توجهی نمیکند و در بزم وصل نیز به جای فرشتگان، مگسهایی که مزاحم هستند، بیشتر دیده میشود.