نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از جور چه دل ملول دارم

گر هم بکشی قبول دارم

مگذار مرا بصحبت خود

من چشم و دلی فضول دارم

معراج وصال اگرچه دورست

دل بر خبر رسول دارم

برخیزم اگر ز من ملولی

تا چند ترا ملول دارم

از خدمت کوی دوست اهلی

در منزل جان نزول دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و علاقه‌اش به معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هرگز از دیگران کم ارزش‌تر نبوده و تا زمانی که معشوقش را ندیده، انسانی کامل نشده است. او به حرارت عشق و سوختن پروانه‌ها در کنار شمع می‌پردازد و بیان می‌کند که با وجود سختی‌ها و مشکلات، از مردم دنیا به خاطر چشم معشوقش راضی نیست. شاعر همچنین به وضعیت خود به عنوان کسی که به عشق معشوقش وابسته شده، اشاره می‌کند و در پایان با شکرگزاری از این که بدون عشق معشوقش، از دلدادگی و بی‌غم بودن دور نشده است، ابراز خوشحالی می‌کند.