شمارهٔ ۱۰۵۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من کز غمت ز دیده می لاله گون خورم
گر بیتو لب بلب جام خون خورم
تلخ است زهر مرگ و ز هجر تو تلخ تر
بی شربت وصال تو این زهر چون خورم
عشقم چنان گداخت که هر کسل نگاه کرد
دید از برون چو شیشه که خون از درون خورم
چون بیم سر نماند ز دیوانگی چه باک
کارم از آن گذشت که خوف از جنون خورم
اهلی جفای چرخ ز خونخواریم بکشت
تا چند خون ازین قدح واژگون خورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از توبه کردن و رها کردن زندگی گذشتهاش صحبت میکند و به زندگی جدیدی با نوشیدن باده و عیش و شادی میپردازد. او به چالشهای عاطفی و زهر هجری که تجربه کرده، اشاره میکند و تلاش میکند با صبر و شادی، دردهایش را تسکین دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید از زندگی لذت برد و غم را پشت سر گذاشت.