شمارهٔ ۱۰۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از بسکه می وصلت بیرون رود از دستم
روزیکه ترا بینم تا روز دگر مستم
ای آفت جان و دل دارم ز تو صد منت
کز دردسر مستی از یمن تو وارستم
در عشق سرافرازی بردار توان کردن
تا من سر جان دارم در کوی غمت پستم
گفتم مگر از مهرت طرفی بتوان بستن
بی مهر و وفا بودی نقش غلطی بستم
در عشق بتان اهلی خوانند اگرم کافر
از روی مسلمانی انصاف دهم هستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عمیقترین احساسات عاشقانه و رنج ناشی از عشق است. شاعر از غم عشق و دوری معشوقش سخن میگوید و به تلخی زندگیاش اشاره میکند. او با استفاده از تمثیلهای مختلف، نشان میدهد که چگونه عواطفش مانند زهر دردناک است و بدون وصال محبوبش، زندگی برایش غیرقابل تحمل شده است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بیتابی خود اشاره میکند و بیان میکند که دیگر از جنون نمیترسد، زیرا رنج او فراتر از اینهاست و مدام در حال نوشیدن درد و غم است.