شمارهٔ ۱۰۶۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شبهای هجر اگر چه دل ریش سوزدم
روز وصال باز جگر بیش سوزدم
این هم ز مهر نیست که چندان نظر کند
خواهد کزین نمک جگر ریش سوزدم
یارب چه حالتست که بیگانگان بمن
سوزند بیش از آنکه دل خویش سوزدم
زینگونه کز فغان نگذارم بخواب کس
ترسم که آه مردم درویش سوزدم
اهلی ز داغ عشق نسوزم که سوختن
خوشتر که طعنه های بد اندیش سوزدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس حسرت و longing برای معشوق میپردازد. او با بیان آرزوها و دردهای دل، نشان میدهد که دلش از دوری معشوق میشکند و آرزو دارد که صفای زندگی از خاکی و عادی به زندگی شاهانه و رویایی تغییر کند. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش مانند سیب سرخ از زخمهای عشق آسیب دیده است. شاعری که از درد عشق رنج میبرد، ابراز میکند که اگرچه دیگران از حال او خبر دارند، ولی او همچنان به معشوقش وفادار است و مانند دیگران دچار فریب و گمراهی نمیشود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید تنها به معشوق نظر داشته باشد و خطا در این زمینه را حرام میداند.