شمارهٔ ۱۰۶۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کشت چون صیدم سگ یار و کشد در خاک هم
وه که کرد از تیغ او محرومم از فتراک هم
خوانده ام خاک رهت خود را و میترسم هنوز
کاشکی بودی فروتر پایه یی از خاک هم
گشته خاموشم ولیکن از شکاف سینه ام
ناله ها خیزد ز غم صد آه آتشناک هم
ایکه میگویی نهان کن راز عشقش چون کنم
چون دل صدپاره دارم سینه صد چاک هم
جان اهلی سوی هر آلوده یی منگر که نیست
قابل آیینه حسن تو جان پاک هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و متناقض است. شاعر از گذر زمان و عید صحبت میکند و در عین حال از ناخوشیها و دردهای درونی خود مینالد. او میگوید که دیگران به دنبال خوشی هستند، اما او از احساس تلخ خود خوشحال به نظر میرسد. شاعر به تیر عشق اشاره دارد و این که بار دیگر دلش به خاطر آن هدف خورده شده، در حالی که همچنان چشم به تیر دیگری دارد. او به زیبایی ظاهریاش پرداخته و میگوید که رنگ رویش با همه رنجهایی که کشیده، زنده و زیباست. در نهایت، او به شکرگزاری از پیر مغان اشاره میکند که در قحط محبت، همچنان برایش مینوشد و از دلش خواسته میشود که آرامش و خوشحالی را حفظ کند، حتی اگر دلbroken باشد.