نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما از صفای سینه چو آیینه همیم

حاجت بقصه نیست که در سینه همیم

پیوند ما بمهر تو روز الست شد

امروز و دی نبود که دیرینه همیم

از مهر در دل هم و با هم چنان ترش

کاغیار را خیال که در کینه همیم

رندان نظر بخلعت شاهی نمیکنند

ما صوفیان بغیبت پشمینه همیم

اهلی بیا که همدم ما نیست غیر ما

ما محرمان گوهر گنجینه همیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اضطراب و بندگی انسان در عشق و تعلق به معشوق اشاره دارد. شاعر از حالتی گم شده و مستی صحبت می‌کند که به واسطه عشق و دل‌باختگی به وجود آمده است. او از اینکه از آستان معشوق دور شده و از خداوند یاری می‌طلبد، می‌گوید. همچنین به پیوستگی‌های عاطفی و اجتماعی در عشق اشاره دارد و به دردی که در این مسیر احساس می‌کند، می‌پردازد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که در پی دستیابی به عشق و حقیقت، خود را از وجود خویش هم دور کرده است.