شمارهٔ ۱۰۶۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گمره شدیم بسکه بره مست رفته ایم
یارب تو دست گیر که از دست رفته ایم
رفتیم از آستان تو در سجده حرم
با همت بلند عجب پست رفته ایم
پیوسته گشت سلسله ما بکوی دوست
از بس چو مور صف زده پیوست رفته ایم
یاران ز دام عشق گریزان چو ماهی اند
ما خود به اختیار درین شست رفته ایم
اهلی دل تو چاره مستی چه میکند
گو نیست شو که ما و تو از هست رفته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توبه و ندامت اشاره میکند و از حالتی صحبت میکند که انسان از می و درد میکشید. او با اشاره به این که توبه کردهاند، میگوید که دیگر از توبه صحبت نکنند. همچنین به نگاه صاحبنظران و تفاوتهای دیدگاهها اشاره دارد و میگوید که آنها تنها از گوشهای نظر میاندازند. به غفلت انسانها از گفتوگو در دو جهان پرداخته و از شوق و عشق به معشوقان یاد میکند. در نهایت، روایت میشود که نگاهی به عبادتهای مختلف دارند و بر این که انسانها به عشق و میکده گرایش بیشتری دارند، تأکید میکند.