شمارهٔ ۱۰۶۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا بکی توبه کنیم از می و دردم شکنیم
توبه کردیم که از توبه دگر دم نزنیم
چشم صاحب نظرانست بر آنگونه چشم
ما هم از گوشه کناری نظری می فکنیم
نیست ما را خبر از گفت و شنید دو جهان
بسکه از شوق بتان با دل خود در سخنیم
زاهدا، قبله پرستی تو و ما یار پرست
تو بدین عقل مسلمانی و ما برهمنیم
اهلی از ما سفر کعبه بعیدست بسی
زانکه در میکده افتاده حب الوطنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشقش سخن میگوید. او از گلهای خون دلش به خاطر معشوقش صحبت میکند که در دلش زخمی عمیق از رقیب مانده است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که اگرچه ممکن است کسی بخواهد از معشوق دیگری بگوید، اما دلش نمیتواند به این موضوع تن دهد زیرا هنوز عشقش را فراموش نکرده است. او آرزو دارد تا در دل مردم جای گیرد و درد معشوقش را هم حس کند. همچنین میداند که معشوقش به سرعت میرود و علاقهای به او ندارد، اما هنوز هم به امید یک نگاه از او است. در پایان، شاعر به بینوایی و بیچارهگی خود اشاره میکند که حتی اگر یاری دیگر داشته باشد، او را حس نمیکند.