شمارهٔ ۱۰۶۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگویی در پیت چونعاشقان هرجا نمیگردم
تو چندان عاشقان داری که من پیدا نمیگردم
هر آن عاقل که آهو چشمی او دید میداند
که من مجنون صفت بیهوده در صحرا نمیگردم
من از عشقت گدا گشتم ولی بر تو نبردم ره
از آن چونعاشقان جز بر در دلها نمیگردم
سر سوداییم دارد هوای کعبه وصلش
اگر سر میرود اهلی ازین دروا نمیگردم
سگ کوی توام جانا جفاها میکنی با من
چو میدانی که من دور از درت قطعا نمیگردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، از درد و سوز دل خود سخن میگوید و احساساتی عمیق و غمگینی را بیان میکند. او مانند شمعی در حال ذوب شدن است و نمیتواند تمام آنچه در دل دارد را بر زبان بیاورد. او از اشکی که میریزد به آتش درون خود اشاره میکند و میگوید که این آتش جانسوز او را میکشد. همچنین به فردی اشاره میکند که با شوخی و عبور از کنار او، دلهای ناامید را بیشتر آزار میدهد. شاعر در نهایت از این وضعیت رنج میبرد و به این نکته تأکید میکند که در دل خود بار سنگینی دارد و در گوشهای به فکر و غم نشسته است.