شمارهٔ ۱۰۷۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم
که نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم
کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که میریزم
که آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم
ز شوخی میکنی آزار دلهای حزین و من
به یارب ، خویش را شب از گزندت در امان دارم
مکش بر من کمان کز کوی من بگذر به ناکامی
حذر کن زانکه من هم تیر آهی در کمان دارم
مرا در کنج محنت سر به زانو ماندن ای اهلی
بدان معنی دلیل آمد که جانی سر گران دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود در مواجهه با عشق میپردازد. او خود را مانند شمعی میداند که به خاطر محبت معشوقش میسوزد و هلاک میشود. او در توصیف معشوق، او را مانند سرو ناز توصیف میکند و خود را به عنوان گیاهی میبیند که در پای او خاک میشود. شاعر از شدت غم عشق به خراشیدن سینهاش میپردازد و دلی شفاف و پاک از غبار غم دارد. او در نهایت بیان میکند که جز از بین رفتن هیچ دارویی برای دردهایش ندارد و با این اشعار، عمق درد و رنج ناشی از عشق را به تصویر میکشد.