شمارهٔ ۱۰۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما وصل تو با بوالهوسان دوست نداریم
نوش تو بجوش مگسان دوست نداریم
رفتیم ز گلزار تو از دست رقیبان
بر دامن گل دست خسان دوست نداریم
مردانه گذشتیم ز جان وز همه پیشیم
واماندگی بازپسان دوست نداریم
غیرت نگذارد که بگیریم کناری
معشوقه هم آغوش کسان دوست نداریم
فریاد مکن اهلی اگر میکشدت هجر
ما منت فریاد رسان دوست نداریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از عشق و رنجهای دلش سخن میگوید. او از دوستانش عذرخواهی میکند که به خاطر درد دلش درگیر شده است. همه در پی راحتی دل او هستند، اما او در واقع با درد و رنج خود دست و پنجه نرم میکند. او از زخمهای زبانی که به دلش میزنند میگوید و تنها راه تسکینش را در زیبایی چشمهای معشوقش میبیند. شاعر به این نکته اشاره میکند که دلش را به عشق فروخته و نمیخواهد خود را به فروش برساند. او از عیبهایی که ناشی از زیبایی معشوق است، سخن میگوید و میگوید که هنر او در تواناییاش برای درک و مدیریت احساساتش نهفته است.