شمارهٔ ۱۰۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من آن مستم که از اطوار خود یکمو نمیگردم
بهر پهلو که میگردم از آن پهلو نمیگردم
نصیحتگوی من هر لحظه صد افسون دمد لیکن
مسخر جز بسحر چشم آن جادو نمیگردم
من از عشق سیه چشمان چو مجنون مست و مدهوشم
تفاوت این که چون مجنون سگ آهو نمیگردم
نه عشقست اینکه میگویم هلاکم کن بدست خود
چرا خود کشته آن ساعد و بازو نمیگردم
ز بیم کشتن از کویش کجا بیرون روم اهلی
که میمیرم اگر یک لحظه در آن کو نمیگردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق وصال معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که به خاطر عشق به معشوق، جان خود را بارها فدای او کردهاست. در طول این مسیر، با مشکلات و سختیها مواجه شدهاند اما همواره استوار و ایستادهاند. شاعر به نزدیکی و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و به احساساتی چون گریه و درد دلی که از دوری معشوق دارد، میپردازد. او از معشوق درخواست رحمت و لطف میکند تا به او کمک کند که در این حالت پژمردگی و ناامیدی، دوباره شکوفا شود. در نهایت، شاعر با اشاره به کوچکی و ناچیزی خود، بر عشق و ارادت عمیقش به معشوق تأکید میکند.