نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو شمع بیتو همه آه سوزناک شدم

گداختم ز غمت سوختم هلاک شدم

تو سرو نازی و من آن گیا که در قدمت

ز خاک رستم و هم در ره تو خاک شدم

ز بسکه سینه بناخن همی کنم از غم

ز چاک خرقه نگه کن که سینه چاک شدم

از آن شدست دلم جلوه گاه صورت تو

که همچو آینه از گرد تیره پاک شدم

بجز هلاک چو اهلی دوا ندارم هیچ

ز بسکه از غم عشق تو دردناک شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد و دلتنگی سخن می‌گوید. شاعر با ابراز شوق و اشتیاقی شدید به معشوق، حس تنهایی و غم خود را بیان می‌کند. او به عدم تحمل فاصله از معشوق اشاره کرده و می‌گوید که دیگر تاب دوری را ندارد. همچنین، در برخی از ابیات به ناامیدی و نداشتن یاری در این مسیر اشاره می‌کند. در نهایت، او از معشوق درخواست می‌کند که در را به روی او بگشاید، زیرا احساس می‌کند به تنهایی نمی‌تواند ادامه دهد.