شمارهٔ ۱۰۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه بی بختم و دور از رخ گلفام توام
شکر این بخت چگویم که در ایام توام
مرغ هرگز نپرد سوی من و من همه عمر
چشم در راه خبر گوش به پیغام توام
ساقیا تشنه لم سوز مرا عیب مکن
چکنم سوخته جرعه یی از جان توام
تو ملک خویی و با من سخن از لطف کنی
من خراب از ستم و کشته دشنام توام
نظری کن که گدای نظرم چون اهلی
نه چو کوته نظران در پی انعام توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل بیانگر حالت مستی و عشق عمیق شاعر است. او از تغییر و نوسان در خود صحبت میکند و میگوید که هر جا میرود از عشق سیهچشمان نمیتواند جدا شود. او به نصیحتهای دیگران گوش نمیدهد و تنها به جاذبه چشمان معشوقش توجه دارد. شاعر خود را به مجنون تشبیه میکند و میگوید که چون او، دیوانهوار عاشق است، اما همچون مجنون به دنبال شکار نیست. او از وضعیت خود با بیتابی و درد صحبت میکند و میگوید که حتی از ترس مرگ نمیتواند از مسیر عشق خود خارج شود، زیرا عشق او او را به زندگی و مرگ متصل میکند.