نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم

من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم

ز نار مرا کافر و مومن همه دانند

پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم

در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم

برخاستم و بر سر راه تو نشستم

چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است

المنه لله که بت خویش شکستم

تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی

سررشته مقصود نیفتاد بدستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شوق و عشق به معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که برای او همه چیز جز معشوق فراموش‌شدنی است. او با اشتیاق فراوان خواهان نزدیکی و در آغوش گرفتن معشوق است و به وعده‌های او گوش می‌دهد نه به نصایح دیگران. او به رغم درد و رنجی که در دل دارد، چهره‌اش شاداب به نظر می‌رسد و به زندگی پرنشاط ادامه می‌دهد. در نهایت، او به جوانان و زیبایی‌های زندگی توجه بیشتری دارد و به سوی آنها می‌نگرد.