نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما جان ز شوق وصل تو صد باره داده‌ایم

قربانی توایم و بدین کار زاده‌ایم

بر ما چو شانه تیغ زبان‌ها کشیده‌اند

تا یک گره ز سنبل زلفت گشاده‌ایم

گر دیگران ز آتش خشمت گریختند

ما همچو شمع تا دم مردن ستاده‌ایم

با ما چو چشم خویش تو در نقش بازیی

ما با تو همچو آینه یک‌لخت و ساده‌ایم

امشب که گریه نیست به آهیم مبتلا

از آب جسته‌ایم و در آتش فتاده‌ایم

ای ابر لطف مرحمتی کن که غنچه‌وار

پژمرده‌ایم و دل به شکفتن نهاده‌ایم

از ذره کمتریم چو اهلی به کوی تو

لیکن به مهرت از همه عالم زیاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر التیام و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر خودش و دیگران را به سایه‌های سوخته‌ای تشبیه می‌کند که بدون حضور محبوب، دچار بی‌حالی و سیاهی هستند. او به این نکته اشاره دارد که اگر زندگی‌شان بر اساس خواسته محبوب نباشد، ارزش ندارد. همچنین، شاعر با ذکر معجزه‌ای از عیسی (ع)، درخواست می‌کند تا محبوبش او را از هجر رهایی بخشد. احساساتی چون اندوه و دلتنگی در شعر موج می‌زنند و اوضاع را ناراحت‌کننده می‌نمایند. شاعر به استقامت و ناپایداری خود در سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و در نهایت خود را در مقابل محبوب چون سگ بنده‌ای در مقابل شاه می‌بیند، که این نشان‌دهنده عشق و وفاداری عمیق اوست.