شمارهٔ ۱۰۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست آنم که ز دستت قدحی نوش کنم
هرچه غیر تو بود جمله فراموش کنم
نایم از شوق تو تا روز قیامت باهوش
مست اگر با تو شبی دست در آغوش کنم
گوش بر قول تو دارم نه به پند دگران
من نه آنم که حدیث دگران گوش کنم
خنده رویم همه چون جام و دلم پرخونست
پرنشاطم چوخم وز آتش دل جوش کنم
روی اهلی سوی پیران مرقعپوش است
من نظر سوی جوانان قباپوش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او به تمایز میان عشق واقعی و رنج خود اشاره میکند و میپرسد که این رنج و غم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. شاعر در عین حال بیان میکند که اگرچه ممکن است از نظر جسمی و ظاهری کمارزش باشد، اما در عشق او مانند خورشید میدرخشد. او همچنین اشاره میکند که نه تنها از مردم بیگانه است، بلکه به خاطر عشقش از خود نیز بیگانه شده است. در کل، این شعر نمایانگر تضادهای عمیق عشق و تنهایی است.