شمارهٔ ۱۰۹۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من از اول ترا خورشید عالم سوز میدیدم
همه امروز می بینند و من آنروز میدیدم
بیاران مینمود از غمزه چشمت مردمی لیکن
من از آن غمزه در دل ناوک دلدوز میدیدم
ز هجرم تیره بخت اکنون کجا شد آن نکو بختی
که خورشید رخت از طالع فیروز میدیدم
خوشا آنشب نشینیها که در جمع سهی قدان
ترا مجلس نشین چونشمع بزم افروز میدیدم
هم از اول که من گشتم چو اهلی مست چشم تو
نشان جادویی زان چشم سحر آموز میدیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وصال معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به کینهها و حسرتهای گذشته اشاره میکند و با بیان اینکه همه موجودات به صدای معشوق گوش میدهند، او نیز در دلش صدای معشوق را میشنود. شاعر از شادمانی ناشی از وصال و غمهای ناشی از دوری میگوید و تأکید میکند که نیتش خالص و پاک است. در نهایت، او مطمئن است که هیچکس نمیتواند دل او را از کینهها آزرده کند، زیرا او از کینهها و حسادتها برکنار است.