شمارهٔ ۱۰۸۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شور ستمت چند کند دور ز خویشم
شوری مکن ای کان نمک بادل ریشم
خونریزی مژگان تو ای مرهم دل چند
تا چند زنی بر دل ریش اینهمه ریشم
گر سرکشم از داغ تو ایشمع جفا کیش
پروانه صفت سوختنی در همه کیشم
در پیش تو واپس ترم از جمله ولیکن
آندم که کشی تیغ بقتل از همه پیشم
از ذره کمم لیک گر از مهر نسیمی
در عشق تو خورشید صفت از همه بیشم
تنها نه که بیگانه ام از خلق چو اهلی
بیگانه صفت بهر تو بیگانه خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عطش و درد عشق سخن میگوید. او به شدت به محبوب خود وابسته است و میگوید هیچ درمانی برای دردش جز دیدن محبوبش وجود ندارد. حتی اگر بمیرد، به سر چشمه حیات نمیرود. او عشق را بالای هر فصل و هر حالتی قرار میدهد و به شدت به محبوبش عشق میورزد. هرگز به سمت کسی جز محبوبش نمیرود و حاضر است در آتش عشق بسوزد، ولی از عشق خود دست نکشد. شاعر خود را مانند بلبل مستی توصیف میکند که اگر روی خار هم باشد، برایش اهمیتی ندارد. او امید دارد که به وصال محبوبش برسد و هیچگاه از مسیر عشق دور نخواهد شد، حتی اگر در این راه دچار آسیب و رنج شود.