شمارهٔ ۱۰۹۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم
کار دنیاست مبادا که دل آلوده شویم
خیز تا صحبت رندان دل ما تازه کند
چند در خانقه و مدرسه فرسوده شویم
کار عالم چو بغم خوردن ماراست نشد
شاد بهتر که ملول از غم بیهوده شویم
دو جهان گر نبود ما نه از آن رندانیم
که پریشان ز غم بوده و نابوده شویم
بهزاران هوس آلوده لبت چون بوسم
مگر آن دم که چو می از همه پالوده شویم
سوختیم از غم و در دیده ارباب نظر
سرمه گردیم گرت زیر قدم سوده شویم
بس دویدیم چو اهلی همه سو از پی دل
اینزمان کشته شویم از همه آسوده شویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که هیچ چیز و هیچکس نمیتواند جایگزین معشوق او شود. او به زیبایی و حضور معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است با ظرافتها و زیباییها به او نزدیک شود، اما همچنان هیچکس مانند او نیست. همچنین، او از بینهایتی عشق و فراق خود میگوید و میافزاید که تنها چیزی که برای معشوق دارد، جانش است. در نهایت، شاعر معشوق را به شمعی تشبیه میکند که در وجودش نوری خاص وجود دارد و هیچ چیز دیگری جز عشق و وابستگی به معشوق برایش ارزشمند نیست.