نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دمی که همنفسان گرم گفتگو بینم

من از کناره به دزدیده روی او بینم

لطیفه هاست....

گشایم از رخ تو زلف و مو بمو بینم

چنین کز آینه ام زرد رو من بیمار

مگر که خویشتن از باده سرخ رو بینم

رقیب حمل جفا میکند ولی لطفست

هر آن ستم که از آن شوخ تند خو بینم

به آرزوی دل خود عجب رسد اهلی

که در دلش ز تو هردم صد آرزو بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف حالتی عمیق از اندوه و دردمندی شاعر است. او خود را غرق در اشک و خون می‌بیند و از شکستگی و غم خود گلایه می‌کند. شاعر به خاطر عشق و آرزوهایش ناراحت است و خود را بغیر از زندگی و محبت، جدا احساس می‌کند. او به گزیده‌ای از نمادهای طبیعت اشاره می‌کند؛ مانند پروانه‌ای که از شمع دور افتاده و سبزه‌ای که از خشکی بی‌صداست. همچنین، او از زیبایی اشک‌هایش که شبیه گل‌های لاله است می‌گوید و احساس می‌کند به خاطر ستم شرایط زندگی به جایی نرسیده و به دیوار قدیمی و سستی تبدیل شده است. در کل، شعر نمایانگر عاطفه عمیق و ناامیدی شاعر از زندگی و عشقش است.