نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تشنه درد توام وز پی درمان نروم

گر بمیرم بسر چشمه حیوان نروم

چه بهار و چه خزان بیخبرم از گل و خار

زانکه بی روی تو هرگز بگلستان نروم

بسکه از غیر تو ای گل چو صبا خار خورم

هیچگه سوی تو نایم که پریشان نروم

گر در آتش طلبد عشق توام شمع صفت

کشتنی باشم اگر خرم و خندان نروم

بلبل مستم اگر بر سر خارم چه عجب

خار در چشمم اگر بر سر پیکان نروم

بامید لب شیرین تو فرهاد صفت

میکنم جانی و باشد که بحرمان نروم

غرقه در خون دلم پیش سگانش اهلی

باشد آلوده ازین منزل پاکان نروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. او غم و اندوه خود را چون آفتابی در جهان می‌بیند و اگرچه خود را کوچک و بی‌مقدار می‌داند، اما در درونش نگاه بلندی دارد. دل شکسته‌اش را هرچند که بی‌ارزش می‌داند، اما از آن به عنوان کالایی گرانبها یاد می‌کند. شاعر از دوری معشوقش به آرامش رسیده و نمی‌ترسد، زیرا دلش را به عشق او سپرده است. او به معشوقش نیاز دارد و از گله و گلایه دور است. هرچند دردی در دل دارد، اما به زیبایی‌های عشقش ایمان دارد و نمی‌تواند از آن چشم بپوشد. در نهایت، شاعر به ضعف خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش اسیر زلف معشوق است و نمی‌تواند از این زیبایی رهایی یابد.