نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز اشک همچو شفق بیتو غرق خون شده ام

شکسته تر ز هلالم ببین که چون شده ام

تو خواستی جگرم پاره پاره لاله صفت

بهر صفت که تو میخواستی کنون شده ام

مرا بحلقه مستان زنده دل ره نیست

که من ز دایره زندگی برون شده ام

برون فتاده چو پروانه ام ز صحبت شمع

ز بسکه سوخته از آتش درون شده ام

چو سبزه خشک شدم راز دل نگفتم هیچ

اگرچه جمله زبانم عجب زبون شده ام

دلم ز گریه خون گرچه سوختم باری

شکفته تر ز گل اشک لاله گون شده ام

مرا به گلشن وصل تو جای بایستی

به گلخن از ستم بخت واژگون شده ام

مگو که کوهکنم از ستمکشی اهلی

که من ز بار ستم کوه بیستون شده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوهی عمیق صحبت می‌کند که نتوانسته از آن رهایی یابد و تنها راه را فدای جان خود می‌بیند. او به شب‌های تار و روزهای سختش اشاره می‌کند که به خاطر جدایی و ستم‌های معشوق از آرامش و خوشی دور مانده است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در چنین وضعیتی هیچ گونه حالتی از عشق و دوستی، مانند حالتی که از محبت معشوقش می‌خواهد، نمی‌تواند پیدا کند. احساس ناامیدی و تنهایی در تمام ابیات به وضوح حس می‌شود.