نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

غم چون تو آفتابی ز جهان پسند دارم

من اگر چو ذره پستم نظری بلند دارم

دل ریش من متاعی نبود ولی مکن رد

که من از متاع عالم دل دردمند دارم

بفراق خو گرفتم ز هلاک خود چه باکم

چو بمگر دل نهادم چه غم از گزند دارم

شکرم مده چو طوطی سخنی بگو از آن لب

که من از لب تو مستم چه مذاق قند دارم

چو گلم خجل ندانم که کدام زهر نوشتم

چکنم که صد جراحت من مستمند دارم

ز کمند زلف هر سو چه نهی براه دامم

تو تعب مکش که منهم سر این کمند دارم

نه دل است اینکه دارم بتن ضعیف اهلی

که بتار عنکبوتی مگسی ببند دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف عشق و حسرت شاعر نسبت به معشوقش است. او از زمانی که به معشوقش نگاه کرده، احساساتی عمیق و خاص را تجربه کرده است، در حالی که دیگران نمی‌توانستند آن را درک کنند. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه محبت و زیبایی معشوقش او را مسحور کرده و در گذشته، آرزوها و خوشبختی‌هایی را که تصور می‌کرد، زنده و روشن به نظر می‌رسیدند. او همچنین به شب‌هایی اشاره دارد که در جمع زیباگران می‌گذرانده و تأثیر وجود معشوق را در زندگی‌اش ستایش می‌کند. در نهایت، او به قدرت سحرآمیز چشمان معشوق اشاره می‌کند که او را در دنیای عاشقانه‌اش غرق کرده است.