شمارهٔ ۱۰۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تاخریدار تو شد گل آبرو صدجا فروخت
هرکه یوسف میخرد نتاوند استغنا فروخت
بهر آن ترسا پسر گر جان فروشم عیب نیست
پیر ما دنیا و دین در خانه ترسا فروخت
بنده خوبان ز ناز هر دو کون آزاده است
هرکه عاقل بود در کوی بتان خود را فروخت
دیدمش دیشب که در کوی مغان می میخرید
آنکه زهد و پارسایی پیش ما صدجا فروخت
نقد عیش از کف مده اهلی که جنت نسیه است
از پی آن نسیه نتاون عیش خود نقدافروخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فروش و فدای چیزهای ارزشمند و ناپایدار در مقابل عیش و لذتهای دنیوی است. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، از جمله یوسف و ترسا، به بررسی ارزشهای معنوی و دینی میپردازد. او تأکید میکند که افراد عاقل باید خود را از محدودیتها آزاد کنند و به جستجوی لذتهای حقیقی بپردازند. همچنین به انتقاد از زهد ظاهری و ریاکاری در برابر زندگی واقعی پرداخته و میگوید که نباید عیش و شادی را قربانی چیزی نکنیم که در نهایت ناپایدار است.